کیاناکیانا، تا این لحظه: 15 سال و 16 روز سن داره

ستاره آسمونی من: کیانا

ده روز خاطره

توی این ده روزی که تو وب نبودیم کلی اتفاقا افتاد. مامان یعنی من یه عالمه مریض بودم. تا روز چهرشنبه اوضاع خوبی نداشتم و همه ش استراحت می کردم. روز دوشنبه  15 اسفند رفتیم پیش دکتر جدید که شوهر دوست مامانیه. آقای دکتر معاینه ت کرد و گفت هیچ مشکلی نداری. جریان غذا خوردنت رو به آقای دکتر گفتیم و برات برنامه غذایی داد تا طبق اون جلو بریم. الان دیگه داری فرنی و حریره بادام میخوری تا هفته بعد که سوپ خوردنت شروع بشه. وزنت 6200 گرم بود. قدت 65 سانتی متر و دور سرت هم 42 سانتی متر ه دکتر گفت همه چیزت خوبه. اینقدر بامزه آقای دکترو نگاه می کردی و حرفاش رو گوش می دادی که من یه عالمه خندیدم. با کمک تو و بابایی یه مقداری از کارهای خونه هم انجام شد. ...
20 اسفند 1390

خوراکی جدید

دخترم گلم از دیروز یه مزه جدید از خوردنی ها رو امتحان کرده.شیره بادام. از دیروز مامانی تصمیم گرفت برای دختر گلش شیره بادام درست کنه تا دختر گلش حسابی بزرگ بشه. فعلا یه قاشق مربا خوری در هر روز اونم موقع ناهار. البته کیانای نازم خیلی از مزه ش خوشش نیومد و و شاید چون اولشه خیلی سخت خورد. قیافه ش موقع خوردن خیلی بدتر از موقعی بود که قطره استامینوفن (که به نظر من تلخ ترین و بدترین مزه دنیاست!!) می خورد. به هر حال چون باید کم کم غذاهای کمکی رو شروع کنیم دخترم مجبوره به این مزه ها عادت کنه!! خدایا شکرت که می تونیم از نعمت های بزرگ خوردنی که برای ما آفریدی داشته باشیم و بخوریم و البته لذت ببریم.
10 اسفند 1390

کیانا و خونه تکونی امسال

بازم یادش بخیر! کیانای گلم پارسال این موقع ها توی دلم بودی و من نمی تونستم اون جوری که دلم می خواد برای عید خونه تکونی کنم. با کمک بابایی یه مقداری از کارها انجام شد. اما امسال حسابی خونه رو می تکونیم. همه می گن چون تابستون تازه به این خونه اومدید زیاد کار ندارید اما چون اون موقع نمی تونستم زیاد کار انجام بدم چیدمان کمدها و کابینت های آشپزخونه و خلاصه دکورخونه زیاد به دلم نچسبیده و می خوام حسابی همه جا رو نو کنم!! قرار شده کیانای نازم هم با خوابیدن و گریه نکردن کلی بهم کمک کنه!!!
9 اسفند 1390

خاطرات چند روزه

کیانای نازنینم دیگه حسابی بزرگ شده. فعالیتش خیلی زیاده واسه همین کمتر می تونم بیام و بنویسم. این روزا دیگه خیلی خوب من رو می شناسه و دائم می خواد منو ببینه. حتی اگه بالای سرش باشم باید توی چشمای قشنگش نگاه کنم تا اروم بشه. دیشب رفتیم بازار و براش چند تا لباس خریدیم تا عید حسابی دلبری کنه. لثه های کوچولوش خیلی میخاره و دائم یه چیزی باید توی دهنش باشه حالا یا دستش یا نیش کش (لثه کش) یا پستونک! انگار دیگه جای دندونهاش معلوم شده! وقتی میارمش توی اتاق خودش از همه بیشتر در کمد دیواری اتاقش رو دوست داره! آخه روی در کمد دیواری اتاقش رو خودم با برچسب تزیین کردم. اینم عکسش: یادش بخیر. این برچسب ها و طرح هاش رو وقتی کیانا توی دلم بود درست ک...
8 اسفند 1390

کارت پستالهایی از جنس کیانا

از روزی که دختر گلم به دنیا اومد هر موقع هر دوتامون سر حال بودیم عکس و فیلم اون لحظه ها رو ثبت کردیم. تا الان فکر کنم بیشتر از 2000 تا عکس از کیانا داشته باشم که دلم می خواد همه شون رو چاپ کنم!!! از بین عکس های 0 تا 4 ماهگی دختر گلم حدود 200 تایی رو انتخاب کردم و از خیلی هاشون کارت پستال های خوشگلی درست کردم که هنوز موفق نشدیم چاپشون کنیم. هر دفعه یا یه کاری پیش میاد یا یادمون می ره. ولی به زودی (حتما تا قبل از عید) چاپشون می کنم تا یه آلبوم خوشگل براش درست کنم. نمی خوام تا قبل از چاپ کسی ببیندشون!!! بعد از چاپ حتما می ذارم روی وبلگ تا دوستای گل کیانا هم عکسها رو ببینند و نظر بدند. این عکس رو 13 بهمن انداختیم! ...
6 اسفند 1390

دختر نازنینم

اینقدر دوستت دارم که .... ***قربون اون چشمات*** اینقدر برای مامان خوشگل می خندی که دلم می خواد دائم ازت عکس بگیرم: ***فدای اون دهن بی دندونت*** موقع عکس گرفتن اینقدر قشنگ حس می گیری انگار که می دونی قراره این عکسها برای همیشه توی زندگیمون ثبت بشه... ***قربون اون نگاهت*** ***قربون اون ژست قشنگت مامانی*** بالاخره تونستم یه عکس از کشف دخترم بگیرم: ***کیانای کاشف*** ...
26 بهمن 1390