ستاره آسمونی من: کیانا

خاطرات کیانا از قبل تا بعد از تولد

نحسی دندان سیزدهم

با کلی تاخیر من اومدم! اول یه خبر تازه بگم که دندان سیزدهم و چهاردهم کیانا بعد از چند ماه اذیت و تب و ... امروز مثل یه مروارید خوشگل به دنیا اومد ...
2 ارديبهشت 1392

برکت وجود کیانا

با به دنیا اومدن کیانای نازنینم اتفاقای خیلی قشنگی توی دنیای ما افتاد. یکی از اون اتفاقا تصمیم مامانی برای ادامه تحصیل بود که به لطف وجود کیانا جونم عملی شد. حالا مامانی دوباره دانشجو شده و قراره بازم درس بخونه. خدایا شکرت. خدا جون کمک کن تا لحظه هامون بیشتر از همیشه شاد و آروم باشه.
23 بهمن 1391

کیانای بازیگوش

آنچه گذشت: کیانای گل بعد از اینکه 1 سال و 4 ماهگیش تموم شد برای چکاپ به درمانگاه رفت و دید شده 9400 گرم!!! همون روز مامانی دید توی دهان خوشگلش یه مروارید دیگه هم جوونه زده. حالا دختر ما 8 تا دندون جلو داره (4 تا بالا 4 تا پایین) و 4 دندان کرسی بالا و پایین چپ و راست. به همین خاطر کیانا خیلی راحت تر می تونه خوراکی های خوشمزه ای رو که دوست داره بجوه و نوش جان کنه کیانا جونم از همون روزی که وارد هفدمین ماه زندگیش شد کفش کتونی پوشید (البته این کفش رو ماه قبل هم پوشیده بود اما دوسش نداشت و می خواست از پاش دربیاره). پوشیدن این کفش همانا و دَدَری شدن دختری همانا. حالا از اون روز تا نگاهش به کفشاش میفته اونا رو میاره و میگه دَدَ  وق...
18 بهمن 1391

شیرین کاریهای کیانا

دختر گل مامان که الان حدودا یک سال و 3 ماه و نیمه شده اینکارا رو انجام میده: وسایلش رو جمع میکنه میذاره سر جاش(توی کشو یا توی سبد) بعد واسه خودش دست میزنه ذوق میکنه و دوباره همه رو ولو میکنه تا کار بدی میکنه میزنه روی دستای خودش که مثلا وای وای وای یا شایدم میخواد ما بخندیم یادمون بره دعواش کنیم. یاد گرفته فوت کنه. با دهنش صدای ششششش درمیاره که انگار داره سوت میزنه.قربونش برم تلویزیون دیدن(البته فیلم و کارتونهای خودش) رو خیلی دوست داره.هر وقت هر کدوم رو دوست نداره کنترل ها رو میاره و میگه عـــــا یعنی بزنید بعدی وقتی من ادای گریه درمیارم از گریه من ناراحت میشه و بغض میکنه الانم دیگه نمیذاره من بنویسم... ...
27 دی 1391

چهره جدید کیانا

جمعه 22 دی 1391 بود که کیانا خونه مامان مریک کلی کار انجام داد: میز رو تمیز کرد...   با دختر عمو هانا که 40 روزه شده بود بازی کرد... بعد کیانا رفت خونه مامانی و آقاجون. شب که شد کیانا توی بغل مامان و بابا و مامانی و آقاجون شروع کرد به گریه. چرا؟ خوب واسه این که نمی خواست این شکلی بشه که شد: روم نمیشه سرمو بالا کنم!!   خدایا چی بگم از دست مامان و بابام؟   یعنی دوباره موهام درمیاد؟ ...   حتما بعدا خوشگل تر میشم:) ...
24 دی 1391

دندان یازدهم!!

 به محض وزود به 16 ماهگی دندون یازدهم دخترم جوونه زد! تا حالا کیانا 8 دندون جلو داره (4 تا بالا 4 تا پایین). دو تا دندون کرسی بالا و حالا دندون کرسی پایین داره در میاد. مبارکت باشه دخترم. کاش این یکی دردش کمتر باشه ...
16 دی 1391

15 ماه شیرین

 ماه از روز تولد کیانای نازنین ما می گذره و بودنش همه لحظه های زندگی ما رو شیرین کرده. چکاپ 15 ماهگی: وزن: 9 کیلوگرم قد 79 سانتی متر دور سر: 46.5 سانتی متر همه چیز خوب و عالی. اینم کینا و شب یلدا: اگه تونستید بگید چی دست کیاناست؟! یه شاخه گل!!!   قربون اشک چشمات، خوب دخترم گلشو می خواد!! ...
11 دی 1391

کیانا در نقش دختر عمو

١٢آذر کیانای عزیزم یک نسبت فامیلی جدید پیدار کرد و رسما دختر عمو شد تولد هانا کوچولو دختر عمو حمید مبارک باشه ما که هنوز ندیدیمش. اما امروز قراره بریم کرج تا با کیانا جونم دختر عموی نازش رو ببینیم. ...
15 آذر 1391